!!!

تا اطلاع ثانوی تعطیل!!!
همينجاست . درست اومدي

تا اطلاع ثانوی تعطیل!!!
به نام او


چیزی ندارم بگم ................
دلم تنگه ..........
خدایا

بيست و پنجم ماه ذی القعده روز دحوالارض است. دحوالارض را چنین معرفی می کنند "روزي كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد" .
گر چه این مطلب یعنی کشیده شدن و گسترانده شدن زمین در وحله اول عجیب به نظر میرسد اما تعریف واضح تر این موضوع این است که گفته شود :
پس از آنکه تمام سطح کره زمین به مدت طولانی در زیر آب فرو رفته و خداوند خواست تا آن را از زیر آب بیرون آورد که صحنه زندگی موجودات مهیا گردد ، اولین نقطه ای که از زیر آب سر بیرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بیت الحرام بود . این واقعه نشان دهنده اهمیت این نقطه و مرکزیت آن برای همه عالمیان است .
در واقع دحوالارض روز شروع حیات بخشی خداوند به جهان خاکی است كه توجه به آن در روایات و تعیین اعمال خاص همچون روزه ، عبادت ، دعا و غسل واهتمام به آن از سوی معصومین (ع) نشانگر عنایت حضرت حق به این روز با برکت است .
تعبیر به اینکه "در روز دحو الارض رحمت خدا منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز، اجر بسيار است" و امثال آن ، مومنین را بر انجام مستحبات مخصوص این روز ترغیب می نماید . درباره روزه این روز آمده است :
روزه این روز همانند روزه هفتاد سال است .
روزه این روز کفاره گناهان هفتاد سال است .
برای روزه دار این روز هرکه و هرچه در میان آسمان و زمین است استغفار می کند و ...
روايت است که « امام رضا » عليه السلام فرموده اند: درشب بيست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسى (ع)متولد شده اند. و نیز در اين روز رسول خدا صلى الله عليه و آله ، به قصد حجة الوداع از مدينه به همراه يكصد و چهار هزار يا يكصد و بيست و چهار هزار نفر از راه شجره به مکه عزيمت نمودند که حضرت فاطمه (ع ) و تمامى زوجات آن حضرت نیز ایشان را همراهی می کردند .
و نیز در روایتی است که در این روز قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام خواهد نمود.
همگی التماس دعا...
امروز خیلی روز شلوغی بود . اول که جلسه ای بود که خود بچه ها تشکیل داده بودند به اسم جلسه ی بسیج. خدارو شکر بچه های باحالی بودن و می شد روشون حساب کرد. دخترایی پر از انژی و شور و نشاط. والبته با انگیزه و اهداف بسیار عالی. توی این جلسه با بچه های خیلی خوبی آشنا شدم و دلم می خواهد که بتونیم با هم همکاری کنیم البته اگه با هم دعوامون نشه !!!! اونایی که پست های اولم را خوندم شاید یادشون باشه که هرفم از تشکیله این نیمه بازرگان چی بود ولی بخاطر تنها بودن و همراه نداشتن زود دلسرد شدم ولی الان بچه های ورودی های جدیدو سایر رشته ها با هم همراه شدن و می خوان که یه تحولی را ایجاد کنند من هم خیلی ازین بابت خوشحالم شاید اینجوری از حالت نصفه نیمه دربیایم . یکی از تصمیمات مفیدمون خوندن کتاب های استاد مطهری و بحث درباره ی مطالب بود . ( با اجازه ی تسلیم جون . چون از روی کار شما این پیشنهاد را به بچه ها دادم !!)
خلاصه اینکه ازین کار خیلی خوشم اومد مخصوصا از روحیهی بچه ها خدا کنه تا پایان ادامه داشته باشه و مثل من با یکی دوبار نه شنیدن از مسیولین فرهنگی( !!!!!! )دانشکده دلسرد نشن .
پ.ن : توکلت الی الله ....
به نام او

بعد از مدت ها گفتم بد نیست لای کتاب و باز کنم و ببینم چی توشه!!! کتاب و که باز ردم دیدم ای بابا یه 500 صفه ای میشه دمش گرم کی میخواد اینو بخونه !!! ورق زدم دیدم نه انگار بدک نیست یکمی ریاضیاتو نمودار داره !! خوشم اومد بالاخره یه درستقریبا اختصاصی پیدا شد که حفظی نباشه . خوشال شدم و یه 50 صفه ای خوندم . فعلا جو اقتصاد منو گرفته و کلی از بازارو تقاضا و عرضه حالیم شدو فهمیدم این دست پنهان که می گن چیه !! اونقدی بگم که به نظر بنده چیز خوبیه!!!
پ.ن : ایشون از معدود استاد های باسوادی هستند که توی دانشگاه ما پیدا میشن . البته خداییش این ترم استادای خوبی داریم .

پ. ن : دلم خیلی هوای حرمتون را کرده
پ.ن: بچه های قم حضور آقا را به شهرتون تبریک می گم
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره از کجاست تا بکجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه ی سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
....

هوالمحبوب
دشت همچون پر پروانه پر از نقش و نگار
پرزنان هر سو پروانه رنگین بهار
چشم اگر هست به پیدا و به ناپیدا باز
نیک بیند که چه غوغاست درین چشم انداز :
مهر چون مادر، می تابد سرشار از مهر
نور می بارد از آینه پاک سپهر
می تپد گرم ، هم آواز زمان ، قلب زمین
موج موسیقی رویش!چه خوش افکنده طنین
رود می گرید ، تا سبزه بخندد شاداب
آب ، می خواهد جاری کند از چوب ، گلاب
خاک می کوشد تا دانه نماید پرواز !!
باد می رقصد تا غنچه بخواند آواز
سرو ، نیلوفر بشکفته نو خاسته را
می دهد یاری کز شاخه بیاید بالا!
اشک می جوشد در چشمه چشمم ناگاه
بغض می پیچد در سینه سوزانم ، آه
پس چرا ما نتوانیم که اینسان باشیم ؟!
پ.ن : این را تو به من دادی ، یادته ؟ چقدر زیباست و دلنشین ...(نمی دونم چی شد که کارت پستال رو از روی میز برداشتم و شروع کردم به خوندن نوشته هات)
پ.ن: عجب روزگاریه ! چقدر سخته که نتونی به اون چیزی که دلت می خواهد و دوستش داری برسی !!
پ.ن: خطا کردم . روی نگاه کردن به چشمای بابا رو ندارم . ازش خجالت می کشیم . کاش همه چیز برگرده عقب و فراموش بشه همه چیز . تا شاید این همه شرمندگی ...
پ.ن : هرجا کم میارم می گم توکل به خدا !! کاش از روی ایمانم بود. کاش از روی باورم و واقعا همه چیز رو می سپردم به خدا !!! خدایا خودت هرچی صلاح می دونی همون را جلوی پام بزار که بد شرمنده ی بابا شدم .
پ.ن: عجب روزیه امروز . خدا کنه بخیر بگذره . خیلی مضطربم .
به نام او
از شهیدان مانده تنها جامه ای نام و امضا و وصیتنامه ای
گر وصیتنامه ها را خوانده ایم پس چرا بین دو راهی مانده ایم
.........................................
..................................
............................
.......................
................
...........
.....
...
..
.
به اندازه ی تمام عمرم نقطه چین !!! خدایا بد جور توی حکمتت موندم . اصلا نمی دونم باید چی بگم !!!
من لایق این همه خوبی تو هستم ؟!!!
شکرت خدااااااااااااااااااااااااااا
هیس ....
خوب گوش کن ....
داره می آد ....
صداشو می شنوی ....
چقدر منتظرش بودی ....
باید بهش خوش آمد بگم !!!
روم نمی شه
خودش می دونه چرا
خدا کنه وقتی میاد من رفته باشم
خدا کنه دیگه منی در کار نباشه !!!
التماس دعا ...